اگر امروز از یک ابزار هوش مصنوعی بخواهید یک سایت شرکتی پنج‌صفحه‌ای بسازد، در چند دقیقه چیزی می‌گیرید که ده سال پیش چند میلیون قیمت داشت. این را انکار نمی‌کنیم؛ ما هم از همین ابزارها استفاده می‌کنیم.

ولی بین «یک سایت» و «سیستمی که کسب‌وکار روی آن می‌چرخد» فاصله‌ای هست که ابزارها هنوز پر نکرده‌اند. این مقاله می‌گوید آن فاصله دقیقاً کجاست.

آنچه واقعاً ارزان شده

نوشتن کد تکراری. فرم، جدول، صفحه‌بندی، اتصال به یک API مستند، این‌ها را ابزار در چند دقیقه می‌نویسد و خوب هم می‌نویسد.

پیش‌نویس محتوا و طراحی. نقطه‌ی شروع گرفتن، بررسی چند گزینه‌ی چیدمان، نوشتن متن اولیه.

سایت‌های ساده‌ی معرفی. اگر نیاز شما یک سایت پنج‌صفحه‌ای معرفی است بدون اتصال به جایی، صادقانه: به ما نیاز ندارید.

آنچه ارزان نشده

1. ادغام با چیزی که همین حالا دارید

ابزار هوش مصنوعی می‌تواند کدی بنویسد که به یک API متصل شود، به شرطی که آن API مستند و استاندارد باشد. ولی سیستم انبار شما، نرم‌افزار حسابداری‌تان، یا دستگاه صندوق فروشگاه، هیچ‌کدام مستند و استاندارد نیستند. کسی باید بنشیند، بفهمد آن سیستم چه می‌خواهد، و تصمیم بگیرد وقتی جواب نداد چه باید بشود.

در یک فروشگاه دارویی که ساختیم، سخت‌ترین بخش کاتالوگ نبود؛ این بود که یک قلم دارو در انبار از سه محموله با سه تاریخ انقضای متفاوت است و باید نزدیک‌ترین به انقضا اول فروخته شود. این یک قاعده‌ی کسب‌وکار است، نه یک الگوی کد، و کسی باید بپرسد که اصلاً وجود دارد.

2. منطق و داده‌ای که مال شماست

قاعده‌ی محاسبه‌ی پورسانت نماینده‌ی شما، شرایط تخفیف پلکانی عمده‌فروشی‌تان، یا اینکه سفارش بعد از پرداخت باید از چه مسیری برود، هیچ‌کدام در داده‌ی آموزشی هیچ مدلی نیست، چون فقط در شرکت شما وجود دارد.

ابزار می‌تواند آن را بنویسد، به شرطی که کسی دقیق بگویدش. و دقیق گفتنِ یک قاعده، خودش نیمی از کار مهندسی است.

3. چیزی که باید پنج سال زنده بماند

کدی که در ده دقیقه تولید می‌شود، همان کدی است که سال بعد کسی باید تغییرش دهد. تفاوت یک سیستم قابل نگهداری با یک انبوه کد کارکن، در مرزها و تصمیم‌های معماری است: کدام بخش کجا می‌نشیند، چه چیزی به چه چیزی وابسته است، و وقتی یک بخش کند شد، بقیه چه می‌شوند.

در پروژه‌ای با هجده ماژول که هرکدام اسکیمای پایگاه داده‌ی خودشان را دارند، این مرزها در سطح پایگاه داده اعمال شده‌اند، یعنی رعایتشان اختیاری نیست. این تصمیمی است که یک انسان با دانستن آینده‌ی محصول می‌گیرد.

آنچه ابزار خوب می‌کند و باید استفاده شود

انکار هم اشتباه است. تیمی که از این ابزارها استفاده نمی‌کند، کندتر و گران‌تر کار می‌کند و مشتری هزینه‌اش را می‌دهد. سؤال درست «آیا استفاده می‌کنید؟» نیست؛ «چه کسی تصمیم‌ها را می‌گیرد و چه کسی کد را می‌فهمد؟» است.

پس چه چیزی بخریم

  • سایت ساده‌ی معرفی؟ با ابزار بسازید یا از یک قالب استفاده کنید. جدی می‌گوییم.
  • فروشگاه با کاتالوگ کوچک و بدون ادغام؟ ووکامرس. این مقاله می‌گوید دقیقاً کجا جواب می‌دهد.
  • سیستمی که به جای دیگری وصل می‌شود، منطق خاص دارد، یا باید سال‌ها بماند؟ این‌جا هنوز کسی باید مسئولیت تصمیم‌ها را بپذیرد، و این همان کاری است که ما می‌کنیم.